اوایل جنگ 1812، کاپیتان جیمز مارشال مأمور میشود تا محاصره بریتانیا را بشکند و وام غیررسمی جنگی از فرانسه بیاورد. به عنوان ناخدای اول، مارشال بن والدریج، کاپیتان سابق نیروی دریایی بریتانیا که از خدمت برکنار شده است، را استخدام میکند. والدریج گروه سلاحهای سابق خود را به همراه میآورد... که به محض اینکه متوجه میشوند طلا در کشتی وجود دارد، شروع به توطئه برای طغیان میکنند. طلا به موقع میرسد و با آن، عشق سابق والدریج، لزلی، که خود به طلا علاقهمند است، نیز میآید. والدریج واقعاً در کدام سمت است؟