از دوران کودکی عاشق یکدیگر، سیلوان و آنجلیانا زندگی خود را از یکدیگر جدا نمیبینند. اما سیلوان به جنگ فرستاده میشود و زن جوان به شدت منتظر بازگشت اوست. سالها میگذرد و او به اجبار پدرش مجبور به ازدواج با ژان-ماری میشود، مردی که او را دوست ندارد. یک روز، در حالی که آنجلیکا و خانوادهاش در آلپ در حال صعود هستند، بهمن آنها را میبرد. او سالم و سلامت به سیلوان، عشق دوران کودکیاش، رو به رو میشود.