النا پس از اینکه مادرش با مردی دیگر فرار میکند و پدرش خودکشی میکند، سعی میکند زندگی جدیدی برای خود در شهری جدید بسازد. النا با این باور که "پسر زیبا" دوستش است، به شام با او میرود، اما او شامپاین او را دارو میزند و او را به روزاورا میفروشد که یک خانه فساد را در کلوپ شبانهاش اداره میکند. النا به عنوان یک رقاصه به شهرت میرسد، اما در تمام این مدت نقشههای انتقام از کسانی را که علیه او توطئه کردهاند در سر دارد.