خط داستانی
ماری جانتن در دهه چهل زندگی خود است و به لطف کار سخت و عقل سلیم، صاحب یک کسب و کار موفق خشکشویی است. با اینکه او موفق است و پول در بانک دارد، احساس میکند که زندگی به او خیانت کرده است، زیرا نه شوهر دارد و نه فرزندی. در تلاش برای جبران، به یک آگهی ازدواج پاسخ میدهد و با جورج تینگبو، مردی جذاب، آشنا میشود که متأسفانه چند راز تاریک در زندگیاش دارد.