خط داستانی
پاپای و پاپی در تلاشند تا پوکر بازی کنند، اما گریههای سوئیپی مدام آنها را قطع میکند. پاپی میخواهد به بچه ضربه بزند، اما پاپای او را قانع میکند که به جای آن از روانشناسی استفاده کند. پاپای داستان «جرج واشلینکلن» را تعریف میکند که درخت گیلاس را قطع کرد. سوئیپی الهام میگیرد و یک سوراخ در کف زمین ایجاد میکند و سپس حقیقت را میگوید. پاپای برای خرید یک جایزه برای او بیرون میرود و پاپی را مسئول میگذارد، اما پاپی به سبک خطرناکی از والدگری اعتقاد دارد و او را با ویلیام تل آشنا میکند (از هر دو طرف تفنگ). پاپی در مورد آن به پاپای دروغ میگوید.