یک یتیم به نام خوزهفا از دایی تهدیدکنندهاش که با او زندگی میکند فرار میکند و در قایق مسافر فندریک پنهان میشود. اما اوضاع برایش بهتر نمیشود، زیرا فندریک به او زور میگوید و او را مجبور به دزدی و گدایی میکند. در همین حال، خواهر فندریک که توسط برادر فریبکارش بیپول مانده، با نامزد خوزهفا، اسکار، برای پیدا کردن این دو نفر گمشده همکاری میکند.