آرتور تی. رایان، یک مسافر کولهپشتی، از دختر جامعهپسند و مغرور گلندا وینانت و نامزد ثروتمندش، جی. اف. ون آوری، سواری میگیرد بعد از اینکه به آنها کمک میکند تا سقف خودروی کانورتیبلشان را وقتی باران شروع میشود، تعویض کنند. وقتی به یک پل نزدیک میشوند، آرت متوجه چندین خودروی متوقف شده میشود و وقتی طوفان بدتر میشود، پل از بین میرود و آرت، گلندا، ون و چند نفر دیگر در یک دره گرفتار میشوند.