کی پریش، یک دختر از جامعه، وقتی پدرش میمیرد متوجه میشود که بیپول است. اما او ترری گالاگر را متقاعد میکند که به او یک شغل میزبانی در کلاب نیویورک خود بدهد، که او بر اساس نظریهای که اگر مشتریها آن را بخواهند، او آن را به آنها میدهد، اداره میکند، هرچند که برخی اصول را نیز در این زمینه اعمال میکند. یک بازیگر برادوی، گرگ امرسون، عاشق کی میشود و خواستگاری میکند اما والدین او به شدت مخالف هستند. ترری، هرچند که او نیز عاشق کی شده و نمیداند که او نیز همین احساس را نسبت به او دارد، تصمیم میگیرد که برای این زوج یک پایان خوش فراهم کند.