بیل ویپِل یک مکانیک خوشگذران برای مکدونالد است که فکر میکند بزرگترین راننده و عاشق دنیا است. مک از زمانی که او را به فرزندی پذیرفته، با بیل مانند پسرش رفتار کرده است. یک روز در پیست، بیل پَت بَنون را میبیند و سعی میکند او را تحت تأثیر قرار دهد، اما موفق نمیشود. در راهی به سمت فرودگاه، او پَت را فریب میدهد تا او را به فرودگاه ببرد و او نیز با سوار کردن او به یک هواپیما انتقام میگیرد. او از پرواز متنفر است، اما نمیخواهد به او نشان دهد که ترسیده و وقتی هواپیما خراب میشود، به خاطر نجات او قهرمان میشود. این موضوع او را مشهور میکند و رنی به او پیشنهاد میدهد که در ایندیاناپولیس 500 رانندگی کند. بیل با مک قطع رابطه میکند تا در این مسابقه رانندگی کند و ماشین را برای مسابقه آماده میکند. سپس رنی به بیل خیانت میکند و برنامهریزی میکند که خودش با ماشین براند.