پس از گذراندن دوران محکومیت در سینگ سینگ، چیک هیوئس میخواهد به زندگی عادی برگردد، اما وقتی از همکاری با پلیس امتناع میکند، آنها به شدت او را تحت فشار قرار میدهند. هیوئس شاهد یک تصادف خودرو است که در آن جری براندون، پسر دادستان، یک کودک را زیر میگیرد. او همچنین با مالی، دختر دادستان، ملاقات میکند. زیرا احساس میکند مادر کودک به طور ناعادلانهای مورد برخورد قرار گرفته است، هیوئس تصمیم میگیرد یک سرقت آخر انجام دهد تا اوضاع را درست کند.