خط داستانی
ماری مادوک به عنوان خیاط کار میکند تا پولی به خانه بیاورد در حالی که شوهرش استیو، بیکار است و چشمانداز واقعی برای کسب درآمد ندارد. کارفرمایان ماری در تلاشند تا یک قرارداد تجاری مرتبط با نفت با مرد ثروتمندی به نام نلسون راجرز منعقد کنند. به نظر میرسد که این قرارداد در حال حاضر روی میز نیست، زیرا آقای راجرز به زودی شهر را ترک میکند و وقت کافی برای بررسی جزئیات چنین قراردادی ندارد. برای ترغیب او به ماندن، خانم مالوری - همسر آقای مالوری که پیشنهاد قرارداد تجاری را داده - ماری را متقاعد میکند که مهمان او در یک مهمانی شام باشد با هدف اینکه آقای راجرز را به خود جذب کند و بدین ترتیب او را برای مدت کافی نگه دارد تا آقای مالوری بتواند او را به توافق برای یک قرارداد تجاری برساند.