خط داستانی
پس از فارغالتحصیلی از یک مدرسه مذهبی، بتى به نیویورک سفر میکند تا از خویشاوندانش، خانواده هیسینگز، دیدن کند. او به سرعت توجه جیم دنیگ، همسایه ثروتمند، را جلب میکند که از او خواستگاری میکند، اما بتى تصمیم میگیرد قبل از اینکه به زندگی خانوادگی بپردازد، زندگی شهری را تجربه کند و به عنوان فروشنده کار پیدا میکند. وقتی مدیر فروشگاه بیش از حد صمیمی میشود، بتى استعفا میدهد و دوستش مایزی فولت به او کمک میکند تا به عنوان رقصنده کابرِه کار پیدا کند، اما بتى متوجه میشود که این کار هم سخت است و تصمیم میگیرد که زندگی شهری آزاد برای او مناسب نیست.