خط داستانی
برانچو بیلی شغل خود را از دست میدهد و مجبور میشود به غرب برود تا شغلی پیدا کند. او در یک شهر کوچک غربی فرود میآید و به استخراج طلا مشغول میشود. استاکدیل، یک غربی که او هم با بدشانسی مواجه است، با برانچو بیلی مشورت میکند و هر دو تصمیم میگیرند که آن روز اتوبوس مسافربری را سرقت کنند.