درد دندان خوش شانس
A Lucky Toothache
بسی، معلم جدید مدرسه، به روستای کوچک غربی میرسد و در راه به مدرسه با گروهی از گاوچرانها روبرو میشود که جعبههای آبنبات و هدایای کوچک دیگری به او میدهند. مدت زیادی نمیگذرد که دختر دچار درد دندانی شدید میشود. هر پسر درمانی پیشنهاد میدهد، اما هیچکدام موفق نمیشوند. اما تام، اکنون ظاهر میشود و درمانی پیشنهاد میدهد. او یادداشتی برایش میگذارد که اگر به درمان او تن دهد، تضمین میکند که درد دندانش را درمان کند. او در چنین عذابی است که مایل است به هر چیزی تن دهد و بنابراین، هرچند نمیداند درمان چیست، موافقت میکند. پس از مقدمات زیاد، تام یک بوسه بلند بر گونهاش میزند.